گاهی بزرگترین و ترسناکترین ایدههای سینمایی نه در اتاق فکر نویسندگان بزرگ، بلکه در دل بحثهای ساده یک فروم اینترنتی متولد میشوند.
فیلم سینمایی Backrooms، اقتباسی از یکی از معروفترین فضاهای وحشت اینترنتی (Creepypasta) است که حالا از صفحات ردیت و یوتیوب به پرده نقرهای سینما راه یافته است. این فیلم به کارگردانی کین پارسونز، تلاش میکند تا حس مشترک میلیونها کاربر اینترنتی از یک کابوس بیپایان را به یک درام روانشناختی و دلهرهآور سینمایی تبدیل کند. در ادامه با نقد و بررسی این اثر همراه ما باشید.
ورود به راهروهای زرد رنگ و بیمنطق
بزرگترین چالش پیش روی فیلم Backrooms، راضی نگه داشتن طرفداران قدیمی این پدیده اینترنتی در کنار جذب مخاطبان کاملاً جدید بود. داستان فیلم روی شخصیت «کلارک» با بازی چیویتل اجیوفور تمرکز دارد؛ مردی که در زیرزمین مغازهاش به طور اتفاقی با یک پورتال به این دنیای موازی و بیپایان روبهرو میشود. فیلمساز از همان ابتدا تصمیم میگیرد خود محیط را به عنوان آنتاگونیست و دشمن اصلی معرفی کند؛ فضایی با دیوارهای زرد، لامپهای فلورسنت پرصدا و راهروهای تو در تو که زنده بودن و سنگینی خود را به بیننده تحمیل میکند.
قهرمانی دور از کلیشهها
کلارک یک قهرمان دوستداشتنی و بینقص نیست. او مردی تلخ، عصبانی و پر از آسیبهای روحی است که پیش از ورود به Backrooms نیز در انزوای ذهنی خود گرفتار شده بود. فیلم نشان میدهد این دنیای سورئال و بیانتها تفاوتی میان آدمها قائل نمیشود و هر کسی ممکن است قربانی بیرحمی مطلق آن شود.
شاهکار طراحی بصری و کارگردانی کین پارسونز
یکی از نقاط قوت اصلی فیلم، وفاداری به بافت بصری منبع الهام خود است. استفاده از افکتهای شبیه به ویدیوهای قدیمی و دوربینهای روی دست (Analog Horror) حس واقعی بودن رویدادها را دوچندان کرده است. کارگردان به خوبی میداند که چگونه از لانگشاتهای خالی، سکوتهای سنگین و زوایای نامتعارف برای ایجاد حس تعلیق و خفقان استفاده کند.
تعادل میان ابهام و روایت داستانی
فیلم اطلاعات را قطرهچکانی به مخاطب میدهد و از توضیح دادن تمام جزئیات خودداری میکند. این تصمیم هرچند ممکن است تماشاگران خواهان پاسخهای مستقیم را ناامید کند، اما اتمسفر رازآلود اثر را حفظ کرده است.
آیا این فیلم توانسته حس خود را منتقل کند؟
تبدیل یک ایده یوتیوبی چند دقیقهای بدون دیالوگ به یک فیلم سینمایی بلند، ریسک بزرگی بود. Backrooms به جای تکیه بر ترسهای ناگهانی (Jumpscare)، روی ترس از تنهایی و عقده نادیده گرفته شدن دست میگذارد؛ حسی ریشهدار که از دوران کودکی همراه انسان است. به نظر شما آیا سینمای وحشت باید بیشتر به سراغ اقتباس از این کابوسهای مدرن اینترنتی برود یا این ایدهها در همان ویدیوهای کوتاه یوتیوب تاثیرگذارتر هستند؟



