بازیهای ویدیویی معمولاً مرگ را بهعنوان بخشی از شکست یا مکانیک گیمپلی نمایش میدهند، اما برخی آثار رویکرد متفاوتی دارند و مرگ، فقدان و سوگ را به محور اصلی داستان و تجربه بازیکن تبدیل میکنند. سازمان Safe In Our World در مقالهای مجموعهای از ۱۵ بازی را معرفی کرده که هرکدام از زاویهای متفاوت با موضوع از دست دادن و کنار آمدن با آن برخورد میکنند.
هشدار: برخی از بازیهای معرفیشده دارای داستانهای احساسی و جزئیات داستانی مهم درباره مرگ شخصیتها هستند.
۱. Spiritfarer

Spiritfarer یکی از شناختهشدهترین نمونهها برای پرداختن به مرگ و سوگ در بازیهای ویدیویی است. بازیکن در نقش Stella وظیفه دارد به روح افرادی که از دنیا رفتهاند کمک کند تا با گذشته خود کنار بیایند و در نهایت به مرحله بعدی سفرشان برسند.
تعامل با این شخصیتها از طریق انجام درخواستها، تهیه غذا، در آغوش گرفتن و همراهی با آنها انجام میشود. همین مکانیکهای ساده باعث میشوند مفهوم فقدان به تجربهای آرام و انسانی تبدیل شود.
۲. What Remains of Edith Finch

بازی What Remains of Edith Finch مجموعهای از داستانهای کوتاه درباره خانواده Finch را روایت میکند. هر بخش بازیکن را با سرنوشت یکی از اعضای خانواده روبهرو میکند و نشان میدهد مرگ چگونه میتواند خاطرات و زندگی بازماندگان را تحت تأثیر قرار دهد.
این بازی بهجای استفاده از مرگ بهعنوان مجازات گیمپلی، آن را به موضوعی برای تأمل درباره زندگی، خاطره و فقدان تبدیل میکند.
۳. Gris

در Gris، غم و اندوه بیشتر از آنکه به شکل مستقیم توضیح داده شوند، در قالب تصاویر، رنگها و تغییرات دنیای بازی نمایش داده میشوند.
لباس شخصیت اصلی با پیشرفت بازی تواناییهای جدیدی پیدا میکند و دنیای رنگباخته نیز بهتدریج تغییر میکند. نتیجه، روایتی نمادین درباره تجربه درد، رشد عاطفی و کنار آمدن با فقدان است.
۴. Brothers: A Tale of Two Sons

Brothers: A Tale of Two Sons داستان دو برادر را دنبال میکند که برای یافتن درمان بیماری پدرشان راهی سفری خطرناک میشوند.
یکی از ویژگیهای مهم بازی این است که بازیکن باید هر دو برادر را بهصورت همزمان و مستقل کنترل کند. همین طراحی کنترلر نیز به شکل معناداری با رابطه میان دو شخصیت و وابستگی آنها ارتباط پیدا میکند. مرگ و سوگ از موضوعات مهم داستان هستند.
۵. Aka

بازی Aka رویکردی آرامتر به مفهوم سوگ دارد. شخصیت اصلی تلاش میکند آثار آسیبهای گذشته را ترمیم کند و در محیطی آرام به زندگی ادامه دهد.
بازی بازیکن را برای رسیدن سریع به اهداف تحت فشار نمیگذارد و حتی فعالیتهایی مانند نشستن کنار یک برکه و تماشای ماهیها بخشی از تجربه هستند. به همین دلیل، آرامش و ذهنآگاهی نقش مهمی در شیوه روایت فقدان دارند.
۶. That Dragon, Cancer

That Dragon, Cancer یکی از شخصیترین بازیهای این فهرست است. این اثر بر تجربه واقعی خانواده سازندگان در مواجهه با بیماری سرطان پسرشان، Joel Green، ساخته شده است.
بازی از صداهای واقعی و نوشتههای شاعرانه استفاده میکند و تجربهای بسیار شخصی از عشق، امید، بیماری و فقدان ارائه میدهد. به همین دلیل، Safe In Our World نیز آن را اثری بسیار سنگین از نظر احساسی توصیف کرده است.
۷. Before Your Eyes

در Before Your Eyes بازیکن داستان Benny را پس از مرگ او دنبال میکند. روح او در مسیر ورود به جهان پس از مرگ، با یک Ferryman همراه میشود که باید داستان زندگی او را بشناسد.
ویژگی متفاوت بازی استفاده از پلک زدن واقعی بازیکن برای پیشبرد روایت است. همین مکانیک باعث میشود مفهوم گذر زمان و از دست رفتن لحظات، ارتباط مستقیمی با نحوه بازی کردن پیدا کند.
۸. Lost Words: Beyond the Page

Lost Words: Beyond the Page داستان Izzy را روایت میکند؛ دختری که مادربزرگش بیمار است و با مفهوم عشق و فقدان روبهرو میشود.
بخشی از داستان از طریق صفحات دفتر خاطرات تعاملی روایت میشود و بازیکن در کنار آن وارد دنیای فانتزیای میشود که Izzy خودش آن را نوشته است. انتخابهای شخصی نیز در شکلگیری تجربه نقش دارند.
۹. What Comes After

در What Comes After، شخصیت اصلی به نام Vivi وارد قطاری میشود که ارواح انسانها، حیوانات و حتی گیاهان را در مسیر عبور از این دنیا همراهی میکند.
بازی تلاش میکند به جای نمایش مرگ بهعنوان یک پایان صرف، روی مسیر عبور و داستان هر موجود تمرکز کند و بازیکن را با دیدگاههای مختلف درباره زندگی و پایان آن روبهرو سازد.
۱۰. Last Day of June

Last Day of June مستقیماً به تجربه سوگ پس از مرگ یک عزیز میپردازد. پس از یک تصادف، June جان خود را از دست میدهد و همسرش Carl که از نظر جسمی نیز آسیب دیده، تلاش میکند گذشته را دوباره مرور کند.
Carl از طریق نقاشیهای June به خاطرات آن روز بازمیگردد و تلاش میکند با تغییر رویدادهای ظاهراً کوچک، سرنوشت همسرش را تغییر دهد. همین ایده، بازی را به تصویری نمادین از انکار و تلاش برای فرار از واقعیت فقدان تبدیل میکند.
۱۱. The Unfinished Swan

داستان The Unfinished Swan با مرگ مادر شخصیت اصلی، Monroe، آغاز میشود. مادر او نقاشیهایی میکشیده که هیچوقت کاملشان نمیکرد و یکی از آثار ناتمامش، یعنی قو، به شکلی خارقالعاده از بوم خارج میشود.
Monroe با دنبال کردن این اثر وارد سفری میشود که در نهایت به کشف خود و درک بهتر رابطهاش با مادرش منجر میشود.
۱۲. Dear Esther

بازی Dear Esther بیشتر از آنکه بر مبارزه یا مکانیکهای سنتی تمرکز کند، تجربهای داستانمحور و اتمسفریک ارائه میدهد.
بازیکن در محیطی مرموز حرکت میکند و از خلال روایت و اکتشاف با مفاهیمی مانند عشق، فقدان، گناه و رستگاری روبهرو میشود. بخشی از جذابیت بازی نیز به تفسیر شخصی بازیکن از اتفاقات و روایت مربوط است.
۱۳. Welcome to Elk

Welcome to Elk مجموعهای از داستانهای شخصی را روایت میکند که برخی از آنها میتوانند برای بازیکنان از نظر احساسی سنگین یا حتی تحریککننده باشند.
بازی موضوعاتی مانند سوگ و سلامت روان را از زاویه داستانهای انسانی بررسی میکند و تلاش دارد با همدلی به تجربه شخصیتهای خود بپردازد. به همین دلیل، Safe In Our World درباره شدت احساسی برخی روایتهای آن هشدار داده است.
۱۴. God of War

موضوع فقدان در دو بازی God of War (2018) و God of War Ragnarök حضوری پررنگ دارد. شخصیتهای مختلف با اشکال متفاوتی از مرگ، سوگ و از دست دادن روبهرو میشوند.
رابطه میان Kratos و Atreus نیز بخش مهمی از این مضمون را شکل میدهد و بازی نشان میدهد که حتی شخصیتهایی با جایگاه اسطورهای، در مواجهه با فقدان میتوانند واکنشهایی کاملاً انسانی داشته باشند.
۱۵. RiME

بازی RiME داستان پسری را دنبال میکند که پس از نابودی قایقش در یک طوفان، درمییابد پدرش زنده نمانده است.
سفر او در جزیره و بالا رفتن از برج، به شکلی نمادین مراحل مختلف سوگ را نشان میدهد. هر بخش از مسیر نماینده مرحلهای از این فرایند است و رسیدن به بالای برج، نمادی از پذیرش محسوب میشود.
چرا بازیها میتوانند درباره سوگ متفاوت باشند؟
مرگ در بسیاری از بازیهای ویدیویی تنها یک مکانیک است؛ شخصیت میمیرد، بازیکن از آخرین Checkpoint دوباره شروع میکند و تجربه ادامه پیدا میکند. اما بازیهایی مانند Spiritfarer، What Remains of Edith Finch و RiME تلاش میکنند مرگ را به تجربهای ماندگار تبدیل کنند؛ تجربهای که الزاماً با بازگشت به آخرین ذخیره بازی قابل پاک شدن نیست.
نکته مهم این فهرست، تنوع رویکردهاست. برخی آثار مستقیماً درباره مرگ و فقدان صحبت میکنند، بعضی از استعاره استفاده میکنند و گروهی نیز از خود مکانیکهای بازی برای انتقال احساسات کمک میگیرند. در نتیجه، بازی ویدیویی میتواند نهتنها درباره سوگ داستان بگوید، بلکه احساس از دست دادن را در ساختار تجربه بازیکن نیز وارد کند.



